گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
99
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
صبحانه نخوردهايم و هيچ فرد زندهاى هم قادر نيست با يونانيها دم از صلح بزند مگر آنكه ابتدا غذاى آنها را فراهم سازد . بعد از شنيدن اين پيام قاصدان شتابان فرا رفتند و زود بازگشتند كه نشانهء آن بود پادشاه و يا كس ديگرى كه عهدهدار مذاكرات بوده در همان حوالى توقف داشته است . آنها جواب دادند كه پادشاه مىفرمايد حرف يونانىها بجاست و بلدهائى نيز همراه آوردهاند تا در صورت توافق و مصالحه ايشان را به مركز ارزاق راهنمائى كنند . در اين حين كلارخوس پرسيد آيا مذاكرهء صلح فقط شامل كسانى مىشود كه در گفتوگو دخالت دارند و يا آنكه سايرين را نيز بهرهياب خواهد كرد آنها پاسخ دادند شامل همه خواهد شد ، تا پيام شما به عرض شاه برسد . بعد از اين كلام كلارخوس آنها را مرخص كرد تا در اين باره شور و مذاكره نمايند . ايشان مصلحت آن ديدند كه بدون تأخير صلحنامه بنويسند تا بتوانند قبل از هرگونه آسيب به آذوقه دسترسى يابند . كلارخوس اظهار داشت من هم با اين پيشنهاد موافقت دارم اما زود آن را ابراز نخواهم كرد و كار را به تعويق خواهم انداخت تا قاصدان بواسطهء احتمال رد كردن پيشنهاد صلح از جانب ما نگران شوند و من باب مزيد اطمينان سربازان خود ما را نيز وسيلهء هشيارى گردد . وقتى كه سرانجام لحظهء مناسب پيش آمد او خبر داد كه با پيشنهاد صلح موافق است و به آنها گفت زودتر ايشان را به انبار آذوقه هدايت كنند . پس ايشان حركت كردند تا راه نشان بدهند اما كلارخوس هرچند كه قول و قرار صلح و سازش داده بود باز لشگر خود را كاملا آمادهء پيكار و در حال حركت نگاه داشت و خود فرماندهى دستهء عقب را بر عهده گرفت .